جستجو

تبلیغات



رمان سیگار شکلاتی قسمت نهم

    قبل از اینکه شهراد بتونه جوابی بده صدای عمه اش بلند شد:
    - چه عجب شهراد جان! بالاخره افتخار دادی عمه؟!
    شهراد سرش رو بالا آورد. عمه جانش!!! درست روبروی امیر و سپهر نشسته بود و چون توی ردیف خود شهراد بود، شهراد مجبور بود....


    مجله اینترنتی ایراتو
    این مطلب تا کنون 20 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 25 ارديبهشت 1394
    منبع
    برچسب ها : شهراد ,
    رمان سیگار شکلاتی قسمت نهم

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 8 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر