جستجو

تبلیغات



رمان سیگار شکلاتی قسمت هفتم

    یهو چرخید به سمتم، اخماش در هم شد و گفت:
    - زهرمار! حرف می زنی درست بزن! می زنم تو دهنتا!
    باید ناراحت می شدم! اما نشدم. تازه دلم قنج رفت. لرزید ... کیف کردم! خندیدم. ترسم ریخت انگار. همه آرامش دنیا ریخت توی دلم...


    مجله اینترنتی ایراتو
    این مطلب تا کنون 30 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 25 ارديبهشت 1394
    منبع
    برچسب ها : ,
    رمان سیگار شکلاتی قسمت هفتم

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 8 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر