تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

رمان سیگار شکلاتی قسمت هفتم

    یهو چرخید به سمتم، اخماش در هم شد و گفت:
    - زهرمار! حرف می زنی درست بزن! می زنم تو دهنتا!
    باید ناراحت می شدم! اما نشدم. تازه دلم قنج رفت. لرزید ... کیف کردم! خندیدم. ترسم ریخت انگار. همه آرامش دنیا ریخت توی دلم...


    مجله اینترنتی ایراتو
    این مطلب تا کنون 111 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 25 ارديبهشت 1394 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,
    رمان سیگار شکلاتی قسمت هفتم

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 3 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55471
  • تعداد مطالب :149106
  • بازدید امروز :223322
  • بازدید داخلی :9143
  • کاربران حاضر :126
  • رباتهای جستجوگر:397
  • همه حاضرین :523

تگ های برتر